گ صفحه 1

گ

(حر.) بیست و ششمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۲۰ در حساب ابجد.

گاباردین

گاباره

(رِ) (اِمر.) ۱- گله گاو. ۲- غار، شکاف. گاپاره نیز به این معنی است.

گابون

گات

[ په. ] (اِ.) = گاته. گات‌ها: سروده‌های زردشت، قدیمی ترین بخش اوستا.

گاجمه

(جُ مِ) (اِ.) قسمی گاوآهن که در برنجکاری به کار برند.

گار

[ فر. ] (اِ.) ایستگاه قطار راه آهن.

گاراژ

[ فر. ] (اِ.) جای اتومبیل، محلی که اتومبیل‌ها را در آن جا می‌گذارند.

گاراژ دار