م صفحه 1

م

(حر.) بیست و هشتمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۴۰ در حساب ابجد.

مؤاخذه

(مُ خَ ذَ یا خِ ذِ) [ ع. ] (مص م.) بازخواست کردن، سرزنش کردن.

مؤالفت

(مُ آ لِ فَ) [ ع. مؤالفة ] (مص ل.) الفت گرفتن، خوی گرفتن.

مؤامره

(مُ مَ رَ) [ ع. مؤامرة ] ۱- (مص م.) مشورت کردن، رأی زدن. ۲- (اِمص.) مشورت، رایزنی. ۳- تحقیق، مطالعه.

مؤانست

(مُ آ نِ سَ) [ ع. مؤانسة ] (مص ل.) با هم انس و الفت داشتن.

مآب

(مَ) [ ع. ] (اِ.) جای بازگشت.

مآب

مؤبد

(مَ ءَ بَّ) [ ع. ] (ص.) همیشه و جاوید.

مأبون

(مَ) [ ع. ] (اِمف.) متهم، تهمت زده.