ر صفحه 1

ر

(حر.) دوازدهمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۲۰۰ می‌باشد.

رأس

(رَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سر. ۲- بزرگ و مهترِ قوم. ۳- واحدی برای شمارش چهارپایان. ۴- بلندی ج. روؤس (رئوس).

رأس الجدی

(~ُ لْ ج َ دَ) [ ع. ] (اِمر.) بخشی از منطقة البروج به محاذات اول برج جدی. ورود خورشید به این منطقه برابر با اول زمستان است.

رأس السرطان

(~ُ لْ سَ رَ) [ ع. ] (اِمر.) بخشی از منطقة البروج به محاذات اول برج سرطان. ورود خورشید به این منطقه، اول تابستان است.

رأس المال

(~ُ) [ ع. ] (اِمر.) اصل سرمایه، مایه.

رؤساء

(رُ ؤَ) (اِ.) جِ رییس، سران، بزرگان، مهتران.

رأفت

(رَ فَ) [ ع. رأفة ] (اِمص.) ۱- مهربانی. ۲- رحم، ترحم.

رآلیسم

رؤوس