ج صفحه 1

ج

جمع

جا

[ په. ] (اِ.) ۱- مکان، موضع. ۲- رختخواب، بستر. ۳- منزل، مأوا. ۴- ظرف، بشقاب. ۵- قدر، منزلت. ؛از ~ دررفتن کنایه از: عصبانی شدن، خشمگین شدن. ؛~ تر است و بچه نیست کنایه از: فرد مورد نظر دررفته، آن شی ء از میان رفته.

جا

جا

جا

جا افتادن

(اُ دَ) (مص ل.) ۱- با محیط یا شغل تازه سازگار شدن. ۲- در جای خود قرار گرفتن استخوان جابه جا شده. ۳- خوب پخته شدن غذا، به ویژه آش و مانند آن. ۴- با تجربه شدن، به کمال رسیدن.

جا افتاده

جا افتاده

جا انداختن