ا صفحه 7

ابتلاء

(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دچار شدن، در بلا افتادن. ۲- (مص م.) مورد آزمایش قرار دادن، امتحان کردن.۳ - (اِمص.) گرفتاری، مصیبت.

ابتلاء

ابتلاع

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) بلعیدن، فرو دادن، قورت دادن.

ابتلال

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- تر شدن. ۲- خوب شدن حال پس از بیماری و سختی. ۳- چاق شدن پس از نزاری.

ابتناء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) نهادن، ساختن، بنا کردن.

ابتها

(اِ تِ) [ ع. ابتهاء ] (مص ل.) انس گرفتن به، الفت گرفتن با.

ابتهاج

(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن. ۲- (اِمص.) شادی، خوشی. ۳- راه راست خواستن. ۴- گشاد کردن راه.

ابتهال

(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن. ۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.

ابتکار