ا صفحه 3

اباحت

(اِ حَ) [ ع. اباحة ] (مص م.) ۱- حلال کردن، روا دانستن. ۲- جایز. ۳- به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.

اباحتی

(اِ حَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) اباحی ؛ ملحدی که همه چیز را مباح شمارد و انجام محرمات را جایز می‌داند.

اباده

(اِ دِ یا دَ) [ ع. ] (مص م.) هلاک کردن، کشتن.

اباذر

اباره

(اِ یا اَ رِ) [ ع. ابارة ] ۱- (مص م.) مایه خرمابن نر را به خرمابن ماده رساند ن. ۲- هلاک کردن. ۳- (اِمص.) اصلاح کشت و زرع.

اباریق

( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ابریق ؛ کوزه‌ها.

اباز

( اِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ریسمانی که به وسیلة آن خردة دست شتر بربندند تا دست از زمین برداشته دارد، بند. ۲- نام رگی است در پای.

اباسلط

اباشه

(اُ شَ یا ش ِ) [ ع. ] (اِ.) = اباش: جماعتی آمیخته از هر جنس مردم.