ا صفحه 10

ابد

(اَ بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- زمانی که آن را نهایت نباشد، همیشه جاوید. مق ازل. ۲- قدیم، ازلی. ؛حیات ~ زندگی جاوید.

ابد

ابد

ابدا

ابداً

(اَ بَ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) ۱- هرگز، هیچ وقت. ۲- به هیچ روی، به هیچ وجه.

ابداء

( ا ِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آغاز کردن، شروع کردن. ۲- آشکار کردن.

ابداع

(ا ِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- نوآوردن، نو پیدا کردن، ایجاد، اختراع. ۲- شعر نو گفتن، به طرز نو شعر سرودن. ۳- کند شدن مرکب در رفتار، درماندن.

ابداع

ابداع